تبليغاتX
تنهاترین ها 11 - دلم تنگ است
دلم تنگ است
دلم از شوره زار هستی پوچ و خیالی
غرق نیرنگ است
دلم از مردم دوران
از این نامردی مردان
از این بی مهری مادر
از این نرگس که بویش را به مظلومان نمی بخشد
دلم دلتنگ دلتنگ است .

خداوندا چه کردم من
که تو با من چنین کردی ؟
دل امیدوارم را تو
افسار زمین کردی
خدایا من دلم تنگ است
دلم دریای نیرنگ است
تو اما جایت آن بالا درون کاخ اورنگ است

دلم مستانه می خواند
تو را دیوانه می داند
تو را ای خالق هستی
تو را افسانه می خواند
نمی خواهد بداند این دلم امشب
که پایانش چه خواهد شد
فقط این را تو می دانی
که دل جانانه می ماند
تو را دیوانه می خواند
تو را بی خانه می داند
تو را افسانه می خواند .
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 9:32 توسط مهتاب |