تبليغاتX
تنهاترین ها 11
بعضی وقتها چیزهائیست
که میبایستی قاصدِ تجربه ها میدانست.

قاصدِ تجربه هایِ همه تلخ،
کاشکی میدانست که تو در تنهائی ، تنهائی!
من امّا در این تنهائی ، تنهاتر !!

دردِ تنهائی ، کم دردی نیست.

من در این تنهائی،
با تو در " آینه ها "
دردِ دل می گویم !!؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 9:34 توسط مهتاب |

دلم تنگ است
دلم از شوره زار هستی پوچ و خیالی
غرق نیرنگ است
دلم از مردم دوران
از این نامردی مردان
از این بی مهری مادر
از این نرگس که بویش را به مظلومان نمی بخشد
دلم دلتنگ دلتنگ است .

خداوندا چه کردم من
که تو با من چنین کردی ؟
دل امیدوارم را تو
افسار زمین کردی
خدایا من دلم تنگ است
دلم دریای نیرنگ است
تو اما جایت آن بالا درون کاخ اورنگ است

دلم مستانه می خواند
تو را دیوانه می داند
تو را ای خالق هستی
تو را افسانه می خواند
نمی خواهد بداند این دلم امشب
که پایانش چه خواهد شد
فقط این را تو می دانی
که دل جانانه می ماند
تو را دیوانه می خواند
تو را بی خانه می داند
تو را افسانه می خواند .
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 9:32 توسط مهتاب |

 
آه ای رهگزار کوچه تنهایی

قصه ای از این غریبه گوش کن تا ترا به وسعت دستانی برساند

که عشق را زمزمه میکند

من چیری دیدم از تو تنها تر

ستارهای که میتابد و میتابد

اما بیتاب ازتو میگوید

گوش کن این صدای آشنای اوست

در پس این کوچه رهگزاری انگار

باخودش میگوید

من هنوزم هیچم باتو اما انگار بال وپر میگیرم 
    
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 9:13 توسط مهتاب |

نامت را
عشقت را
در همه ی شعر هایم می بینی
تو را
همیشه همراه خود دارم
پیراهن تنهایی را که بر من پوشاندی همراه دارم
امروز که تقویم را نگاه می کردم
جذ دو سه گلبرگ خشک گل سرخ
و قاصدکی له شده
و تاریخ تولدت
ویادگاری تو
هیچ نبود
تو دیگر همراه من نیستی
مرا فراموش کرده ای
ولی من نمی توانم فراموشت کنم
بدون تو من دیگر در این دنیا
با شب های بی تو چگونه سر کنم
من همیشه تو را در ذهنم دارم
به ماه نگاه می کنم تو را می بینم
من نامت را درون قلبم حک کردهام
و همیشه یادت درون شعر هایم جاودانه است
فقط بدان تنهایم گذاشتی
و من یادم باشد
امضا کنم
تنهایم
 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 9:3 توسط مهتاب |